پژوهشكده تحقيقات اسلامى

73

سرداران صدر اسلام (فارسى)

سرم مىآيند ؟ ! زياد و شريح علت را بيان نمودند . فرمود : « شما كار درستى كرديد . » وقتى آن حضرت از فرات گذشت آن دو را پيشاپيش به سوى معاويه گسيل داشت . هنگامى كه به لشكر معاويه رسيدند ، ابوالأعور در رأس لشكر شام ، آنان را ملاقات كرد . زياد و شريح ياران معاويه را به بيعت و اطاعت على ( ع ) فرا خواندند ، آنها امتناع ورزيدند . زياد و شريح به اميرمؤمنان ( ع ) پيغام دادند كه ما با ابوالأعور سلمى فرمانده لشكر اهل شام در « سورالروم » برخورديم آنان را به بيعت و اطاعت تو فرا خوانديم ، آنان امتناع ورزيدند . ما را به دستور خودت فرمان بده . على ( ع ) نامه‌اى به اشتر نوشت و فرمود : « اى مالك ! زياد و شريح به من اطلاع داده‌اند كه با ابوالأعور سُلَمّى در « سورالروم » در رأس سپاه شام ديدار كرده‌اند . فرستاده به من گزارش داد كه هر دو طرف آرايش جنگى گرفته‌اند ، بىدرنگ به سوى يارانت بشتاب ، به آنها كه رسيدى تو فرمانده هستى . مبادا قبل از دعوت آنها و چندين بار اتمام حجت بر آنان جنگ را آغاز كنى ، زياد را بر ميمنه و شريح را بر ميسره بگمار و خود در قلب سپاه قرار گير . آنقدر به آنان نزديك مشو كه گويى قصد بر افروختن آتش جنگ را دارى ، و آنچنان دور مشو كه گويى از جنگ بيمناك هستى تا من به تو برسم ، من به سرعت به سوى تو حركت خواهم كرد . نامه‌رسان آن حضرت حارث بن جمهان جُعفى بود . » و اين نامه را نيز به آن دو تن ( زياد و شريح ) نوشت : « اما بعد ، مالك اشتر را بر شما امير و فرمانده قرار دادم ، گوش به او داريد و فرمانش را پيروى كنيد ، زيرا او از آنان نيست كه شتاب خردمندانه را با سستى و كندى نابخردانه تعويض كند و نه از آنان كه به هنگام درنگ عاقلانه دچار شتاب‌زدگى بيهوده گردد . من همان سفارشى را كه به شما كردم به مالك نيز كرده‌ام : جنگ را قبل از ديدار با آنان و اتمام حجت ، آغاز نكنيد . »